فیلسوفان پابوس رهبر و جایگاه علم در ایران


چندی پیش رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم ایران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، به عللی، با ابراز آزردگی نسبت به سازوکارهای دولتی در باب علم گفته «علم در ایران جایگاهی ندارد.» نکاتی در باب این سخن وی به عنوان رخدادی اجتماعی به نظر میرسد که ناگفته مانده.
آقای رضا داوری اردکانی، استاد محترم،

1)اگر علم در ایران جایگاهی ندارد، چرا 16 سال است که ریاست فرهنگستان علوم را بر عهده دارید؟

فلسفه چیست؟ لاابالی گری در نه نوشیدن آب نیترات و فلزات سنگین


هر چه می گذرد میان داعش از سویی، و اجزاء و اطراف نظام اسلامی ایران از سوی دیگر، پی به شباهت های تراژیک بیشتری می بریم. پس از اینکه بارها و بارها محمدرضا نقدی، رئیس بسیج کشور، با ابراز بیاناتی علیه علوم انسانی در ایران و بلکه سرتاسر جهان اقدام به روشن نمودن رویکرد نظام در این حوزه نمود؛ حال نوبت داعش است که «به بهانه تکیه نداشتن» فلسفه «به خدا»، «تدریس فلسفه و شیمی در مدارس سوریه را ممنوع  اعلام» کند. ظاهرا در سوریه هم مثل ایران، فلسفه در اختناق است. باز هم فلسفه، در اختناق است. حالا که حالمان خوب گرفته شد باید در اینجا به مواردی از یک بیماری خطرناک بپردازم که ما ایرانیان (به غیر از احتمالا "لاابالی" ها) دچارش شده ایم؛ «بسیاری از آلاینده‌ها، بقایای دارویی، فلزات سنگین، کودها، سموم دفع آفات و آنتی‌بیوتیکها در چرخه تولید در محصولات غذایی باقی می‌مانند». شواهد و مدارک این بیماری ذیلا و انتقادیکلی از نگاهتان خواهد گذشت.

فلسفه ی ندانستن؛ چگونه ما و مسئولین نظام اسلامی در یک جهان ایم؟



بسیاری اوقات فراموش می کنیم که اختلافات ما با طرف مقابل کمترین ربطی با دانسته ها دارد؛ حال آنکه اختالافت بنیادین تاریخا و غالبا بر سر خواسته ها هستند تا دانسته ها. بر اساس رویکرد پراگماتیستیک، منظور این نیست که تفاوت خاصی میان دانستن و خواستن وجود دارد؛ بلکه "دانستن" روی دیگر "خواستن" است و نه امری مستقل از آن. چه بسا این دانش-محوری به سبب تأثیرات مطالعه آثار کلاسیک فلسفه یا فاجعانه تر از آن به سبب پیشینه فرهنگی و تجربه تاریخی ایرانیان پیرامون مقولات معرفت و عمل باشد. برای روشن شدن موضوع به تحلیل چند مورد می پردایم. به عنوان مثال حتی حداد عادل هم "می داند" که « همه در فرار از سبک زندگی اسلامی و هویت ملی با هم مسابقه گذاشته‌اند» و می داند پس از سی و اندی سال از یک حکومت دینی شیعی امام زمانی در ایران «مظاهر و ظواهر اسلامی و انقلابی بسیار اندک و ضعیف و در حکم النادر کالمعدوم است».

چرا ایرانیان سگ علیه سلام، حضرت پورنوگرافی و زنان لاابالی را دوست دارند؟


در حالی که «ایرانیان به طور متعارف روزی تنها 18 دقیقه مطالعه می کنند»، و «سانسور به فروپاشی زبان فارسی منجر می شود» ، و «مردم اعتمادشان را به کتاب از دست داده اند» خیلی سخت است که بگوییم فرهنگ در وضعیت مناسبی به سر می برد. چرا که می دانیم خیلی ها دارند به جای پارتی بازی و این حرفها، تند و تند به پارتی می روند و به نظر معاون وزارت ورزش و جوانان « برگزاری پارتی توسط جوانان ایرانی "بر خلاف فرهنگ ایرانی و عقل و منطق"» است. اما برخی از راه ساپورت پوشی زنان «لاابالی» در ایران به این نتیجه رسیده اند که اتفاقا «ریشه"اقتصاد" و چالش های» احمدی نژادانه آن «در همین ساپورت پوشی» و فرهنگ است، و چون وضع فرهنگ ساپورتیگ اخیرا به نحو فاجعانه ای بد و در همان حال نیازمند به درمان های انصار حزب الله-آنه شده است، بنابراین «اقتصاد» هم بد می شود دیگر.

بحران اسرائل و فلسطین؛ اختلاف ما با روشنفکران اسلامی

اخیرا آقای اکبر گنجی در برنامه افق (چالش غزه 4 اوت 2014) شدیدا و یک طرفه به سیاست های اسرائیل نقد وارد کرد بدون اینکه حتی برای یک بار نقدی را بر اقدامات حماس بپذیرد. رویکرد گنجی در قبال اسرائیل در ایران، شناخته شده و بسیار شایع است. یکی از شاخص ترین وجوه این رویکرد آن است که دائما فرضهای این منتقدان معطوف به دولت و ملت اسرائیل طرح می شود و فلسطینی ها مشمول هیچ فرضی در قضیه قرار نمی گیرند؛ یعنی مقصر اسرائیل است و فرض این است که اسرائیل چرا فلان کار را کرد و بهمان کار را نکرد. منظور از "فرض" در اینجا چیزی نیست جز بحث در باب یک طرف و ثابت گرفتن طرف دیگر یا خواهان تغییر شدن در سویی و ثبات در سویی دیگر که به وضوح سیاست یک بام و دو هوایی است. در اینجا مایلم چند فرض مغفول و معطل مانده را نسبت به موقعیت فلسطینی ها مطرح نمایم.

بیماری های افلاطونی عطا الله مهاجرانی


من اخیرا متوجه شدم عطا مهاجرانی شدیدا در اظهارات و تحلیل های خود از صفت "طبیعی" یا قیدهای آن رنج بسیار می برد. به نظر می رسد که او نیز دچار بیماری های افلاطونی رهبر پیشین انقلاب است. عطا مهاجرانی به عنوان فردی که نمی تواند در همین جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه دهد، سعی داشت در برنامه پرگار بی بی سی در مورد خشونت های انقلاب، از سخنان تاریخی روح الله خمینی دفاع کند. موضوع  سخنان خمینی است مورخ 27 مرداد 58 که در تاریخ ایران به مضمونی بسیار معروف و فراموش ناشدنی بدل شده.

چرا در ایران رشته فلسفه حذف می شود؟


اینجا، فلسفه در اختناق است؛ و اینجا فلسفه، در اختناق است. کار از رهبر جمهوری اسلامی و محمدرضا نقدی گذشته و حالا «احمد احمدی٬ دبیر کارگروه فلسفه شورای تحول و ارتقای علوم انسانی هم پیشنهادی مبنی بر حذف رشته فلسفه از مقطع کار‌شناسی مطرح کرده است.» باز هم پای شکسته علوم انسانی در ایران به میان آمد. یک معلمی داشتیم می گفت وقتی از علوم انسانی می ترسند، حتما این علوم در جامعه تأثیر دارند. البته من هم قبول دارم، ولی مهمتر اینه که چه تأثیری؟ احمدی گفته است: «دانشجوی مقطع کار‌شناسی رشته فلسفه بعد از اتمام چهار سال تحصیل نه می‌تواند معلم معارف شود و نه می‌تواند شغل مناسبی پیدا کند»، «او گفته به همین علت رشته فلسفه از این مقطع حذف خواهد شد.»

چرا من عاشق محسنی اژه ای هستم!

تا کنون دلیلی ارائه نشده که همیشه دلیلی برای انجام امور داشته باشیم، اما دلایل بسیاری وجود دارد بر اینکه اگر دلیلی داشته باشیم یا بعدا بتوانیم جور کنیم بسیار کار پسندیده ای به انجام رسانده ایم. کاری با معانی مختلف و قدیمی «دلیل» ندارم؛ دلیل کلامی ست حمایتگر که قادر است فرد یا گروهی را در روابطشان با دیگران از «حق» برخوردار نماید، در صورت فقدان مراتبی از مشروعیتِ یک عمل یا وقوع رخدادی وابسته به یک عمل. خلاصه اینکه دلیل چیز خوبی است، اگر به نفع ما باشد؛ اما دلیلی ندارد که همینطوری الکی کسی دلیل بیاورد یعنی باید دلیلی داشته باشد که کسی دلیل بیاورد. اما در این روزگار، محسن اژه ای؛ دادستان کل ایران - که به لحاظ اتیمولوژیک من نمی دانم اسمشان چه معانیی می تواند داشته باشد و تبار نامش به چه موجوداتی برساند- گفته است که «دلیلی برای رفع حصر رهبران جنبش سبز وجود ندارد.»

اندر رنج و بغرج «رضاشاهی» محسن نامجو

حساسیت های اجتماعی بر سر مضامین هنری، سیاسی، فلسفی، دینی و از این دست امر رایجی است، و حتی می توان گرفت در ایران بیش از حد رایج. البته این به معنای آن نیست که منتقد یا هر عنوان دیگری نمی تواند یا نباید آنها را به چالش، نقد، طنز یا هجو بکشد؛ اما نباید فراموش کرد که هر فرد یا گروهی که به چنین اقدامی ارتکاب ورزد، بهتر است عواقب احتمالا ناخرسند کننده آن را نیز بپذیرد. به این معنا که تاریخا این یکی از قواعد بازی بوده است. هنگامی که جبهه ملی در اوایل انقلاب بر خلاف قصاص جان، اعدام، به مخالفت ونقد یک سنت پرداخت، و در آن وضعیت اجتماعی در همین تهران نتوانست چند نفر موافق برای تظاهرات جمع کند و به نوعی سرشکسته شد؛ این اقدام برای جبهه ملی عواقب گریزناپذیری داشت، چون عملا متهم شد به مخالفت با دین!!! تازه افراد این حزب در ایران زمان آشوب و احساسات گرایی چنین اقدامی نمودند تا آنجا که جانشان به خطر افتاد. البته، آن سرشکستگی اجتماعی که گریبان جبهه ملی را گرفت، می توانست شاید در مقابل به امر کاملا دیگری منجر شود. اگر جامعه به آن حرکت حزبی، به هر دلیل و علتی، رویی خوش نشان می داد، آن آتش بر پیکر آن حزب، گلستان می شد و اقتدار بی مانندی شاید کسب می کرد. حال اگر محسن نامجو گمان کرده که می تواند در مضمون آثار خود نقد یا حتی شوخی کند، بهتر است اول به بررسی تمهیدات پردازد.

وضعیت هگلیانیستیک ایران معاصر؛ با مردمانی سخت جان تر از هواپیماها

این روزها، ایرانیان بهتر از هگل می دانند که تناقض نه تنها ممکن که حتی گاهی هم ضروری است؛ چرا که میلیون ها ایرانی در ایران و خارج از آن هر روز دارند تناقضات را درک می کنند. اما به دانشجویان علوم انسانی سالهاست که آموزش می دهند تناقض نشان از کذب دارد، آخر چرا؟!؟! این مسئله به خوبی نشان می دهد که چرا هگل فیلسوف مدرنتری نسبت به ارسطو است. ارسطو واقعا نمی توانست تحمل تناقضات را درک کند، چون غالبا در دموکراسی آتن زیست و آتن کجا و پروس در زمان انقلاب بزرگ فرانسه و بناپارت کجا.

لشکر خروشانی از عمو داروین، باربی ها، نویسندگان مرده، فیلسوفان غلط کرده و کتاب ها

من نمی دونم چرا آدمهایی که پشتشون به 14 معصوم و نوح و موسی و ابراهیم و خلاصه 124 هزار پیغمبر و فرشتگان و اجنه و اصلن خود خدا گرمه، چرا باید از عمو داروین بترسن؟ مگه نمی گن «جاء الحق و زهق الباطل»، خوب حالا یهو دیدی عمو داروین با اون سبیل و ریش اومد و همه اینا رو برد، درسته؟ حالا اسمش چه فرقی می کنه؟ تکامل، تغییر، بقای اصلح یا حتی ولایت فقیه! از همین می ترسی دیگه؟ پس اینو بدون که عمو داروین خیییلییی وقته اومده و رفته. بعضیا از کتاب و فیلم می ترسن!!! اگر چه خیلی عادت بدیه، ولی خب چیز تازه ای هم نیست. البته نمی دونم شما که وبر و هابرماس و رورتی و اینا رو در 88 محاکمه کردی، داروین رو چرا یادت رفت بلا!!!

آیت الله جنتی: «این نظام، هیچی نیست»!!! (برهان در اثبات عدم وجود نظام)

به برخی از دوستان که در مورد دانشگاه رفتن در ایران مشتاق بودند، و معمولن آنرا با شوق به آموزش و تنفس در جوّ دانش یکی می دانستند، همیشه مشکوک بودم. خب چه میشه کرد، چند وقته که دانش هم کالا شده و بت وارگی یافته. یه جور ژست مصرف گراییه که اگر هر چی بیشتر مصرف کرده باشی، اعتماد به نفس بهتری داری؛ هر چی واحد و سال و مقطع بیشتر به خودت زده باشی در وادی دانش، ابهتت بیشتر میشه.