اندیشه های فایت کلابانه؛ یگانگی

تو
یگانهتر از هرآنچه دیگرانند

نیستی

در جهان

جز

گوشهای از آن

تا درنگی بس کوتاه را

بر آرمیدگی کریشنایی‌ش

به جدایی خویش اندیشد

از هر آنچه نیست، هیچ

تو همه

به یگانگی جهان

یگانهای

نه هیچ بیش

و درین

همه جهان است

خود را در خود اندیشان

12 مرد خشمگین

«عضو شمارۀ 8 هیئت منصفه: من سعی نمی‌کنم نظرتو عوض کنم... این فرضم در نظر نمی‌گیرید که داریم اشتباه می‌کنیم؟» [12 مرد خشمگین، 1957] این دیالوگ چه می گوید؟ این دیالوگ وجه پراگماتیستی کهنی را در این جهان اورولی خاطرنشان  می سازد؛ «من سعی نمی کنم نظرتو عوض کنم و این بخشی از فرایند تغییر دادن دیدگاه توست.»
صداقت یک استراتژی است،
دروغگویی یک استراتژی است،
دورویی یک استراتژی است.

سه شعر رمانتیک از رالف خرابکار


Wreck-It Ralph

*من بدم و این خوب است
هیچ بد نیست که هرگز خوب نخوام شد
همین که هستم را دوست میدارم
*اینکه من آدم بدی هستم
دلیل نمیشه که من آدم بدی هستم
*تو فقط آدمی هستی
که ساختمونا رو خراب می کنه









«اینا سه شعار فلسفی-رمانتیک رالف خرابکار هستن که ما ایرانیا غالبا، خوب یا بد، از اونا در زندگی خیلی استفاده می کنیم»

علیه اعدام در ایران

«ما
مردمی را می کشیم
که
مردم را کشته اند،
چون
مردم را کشته اند»
... 

علیه اعدام در ایران
امروز شنیدیم که ریحانه جباری را کشته اند
امیدوارم این اتفاق نیفتاده باشه
(برگرفته از اینجا)

فلسفه اسیدپاشی؛ زخمی که چون خوره فرهنگ را می خورد


با اسیدپاشی های اخیر، نه تنها چند تن زن سوختند، که روان جامعه ای باز در هم شکست. این ترومای جدید، تاریخ اجتماعی ایران را برای همیشه متحول خواهد کرد. نه فقط معاصران، همه کسانی که زین پس به زبان و جهان پارسی فرو می رسند در خویشتن تاریخی خود قطراتی چند از این اسید تازه را، افزون بر همه زخمهای کهن، احساس خواهند کرد. معلمان تاریخ ایران زین پس چگونه می توانند از یورش زخمآلود مغول و عرب بر این پیکر کهن ایرانی سخن گویند، هنگام که در معاصرتمان، برخی از این «ما» بر روان جامعه ای در هم شکسته با دستان خود اسید ریخته ایم؟

فیلسوفان پابوس رهبر و جایگاه علم در ایران


چندی پیش رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم ایران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، به عللی، با ابراز آزردگی نسبت به سازوکارهای دولتی در باب علم گفته «علم در ایران جایگاهی ندارد.» نکاتی در باب این سخن وی به عنوان رخدادی اجتماعی به نظر میرسد که ناگفته مانده.
آقای رضا داوری اردکانی، استاد محترم،

1)اگر علم در ایران جایگاهی ندارد، چرا 16 سال است که ریاست فرهنگستان علوم را بر عهده دارید؟

فلسفه چیست؟ لاابالی گری در نه نوشیدن آب نیترات و فلزات سنگین


هر چه می گذرد میان داعش از سویی، و اجزاء و اطراف نظام اسلامی ایران از سوی دیگر، پی به شباهت های تراژیک بیشتری می بریم. پس از اینکه بارها و بارها محمدرضا نقدی، رئیس بسیج کشور، با ابراز بیاناتی علیه علوم انسانی در ایران و بلکه سرتاسر جهان اقدام به روشن نمودن رویکرد نظام در این حوزه نمود؛ حال نوبت داعش است که «به بهانه تکیه نداشتن» فلسفه «به خدا»، «تدریس فلسفه و شیمی در مدارس سوریه را ممنوع  اعلام» کند. ظاهرا در سوریه هم مثل ایران، فلسفه در اختناق است. باز هم فلسفه، در اختناق است. حالا که حالمان خوب گرفته شد باید در اینجا به مواردی از یک بیماری خطرناک بپردازم که ما ایرانیان (به غیر از احتمالا "لاابالی" ها) دچارش شده ایم؛ «بسیاری از آلاینده‌ها، بقایای دارویی، فلزات سنگین، کودها، سموم دفع آفات و آنتی‌بیوتیکها در چرخه تولید در محصولات غذایی باقی می‌مانند». شواهد و مدارک این بیماری ذیلا و انتقادیکلی از نگاهتان خواهد گذشت.

فلسفه ی ندانستن؛ چگونه ما و مسئولین نظام اسلامی در یک جهان ایم؟



بسیاری اوقات فراموش می کنیم که اختلافات ما با طرف مقابل کمترین ربطی با دانسته ها دارد؛ حال آنکه اختالافت بنیادین تاریخا و غالبا بر سر خواسته ها هستند تا دانسته ها. بر اساس رویکرد پراگماتیستیک، منظور این نیست که تفاوت خاصی میان دانستن و خواستن وجود دارد؛ بلکه "دانستن" روی دیگر "خواستن" است و نه امری مستقل از آن. چه بسا این دانش-محوری به سبب تأثیرات مطالعه آثار کلاسیک فلسفه یا فاجعانه تر از آن به سبب پیشینه فرهنگی و تجربه تاریخی ایرانیان پیرامون مقولات معرفت و عمل باشد. برای روشن شدن موضوع به تحلیل چند مورد می پردایم. به عنوان مثال حتی حداد عادل هم "می داند" که « همه در فرار از سبک زندگی اسلامی و هویت ملی با هم مسابقه گذاشته‌اند» و می داند پس از سی و اندی سال از یک حکومت دینی شیعی امام زمانی در ایران «مظاهر و ظواهر اسلامی و انقلابی بسیار اندک و ضعیف و در حکم النادر کالمعدوم است».

چرا ایرانیان سگ علیه سلام، حضرت پورنوگرافی و زنان لاابالی را دوست دارند؟


در حالی که «ایرانیان به طور متعارف روزی تنها 18 دقیقه مطالعه می کنند»، و «سانسور به فروپاشی زبان فارسی منجر می شود» ، و «مردم اعتمادشان را به کتاب از دست داده اند» خیلی سخت است که بگوییم فرهنگ در وضعیت مناسبی به سر می برد. چرا که می دانیم خیلی ها دارند به جای پارتی بازی و این حرفها، تند و تند به پارتی می روند و به نظر معاون وزارت ورزش و جوانان « برگزاری پارتی توسط جوانان ایرانی "بر خلاف فرهنگ ایرانی و عقل و منطق"» است. اما برخی از راه ساپورت پوشی زنان «لاابالی» در ایران به این نتیجه رسیده اند که اتفاقا «ریشه"اقتصاد" و چالش های» احمدی نژادانه آن «در همین ساپورت پوشی» و فرهنگ است، و چون وضع فرهنگ ساپورتیگ اخیرا به نحو فاجعانه ای بد و در همان حال نیازمند به درمان های انصار حزب الله-آنه شده است، بنابراین «اقتصاد» هم بد می شود دیگر.

بحران اسرائل و فلسطین؛ اختلاف ما با روشنفکران اسلامی

اخیرا آقای اکبر گنجی در برنامه افق (چالش غزه 4 اوت 2014) شدیدا و یک طرفه به سیاست های اسرائیل نقد وارد کرد بدون اینکه حتی برای یک بار نقدی را بر اقدامات حماس بپذیرد. رویکرد گنجی در قبال اسرائیل در ایران، شناخته شده و بسیار شایع است. یکی از شاخص ترین وجوه این رویکرد آن است که دائما فرضهای این منتقدان معطوف به دولت و ملت اسرائیل طرح می شود و فلسطینی ها مشمول هیچ فرضی در قضیه قرار نمی گیرند؛ یعنی مقصر اسرائیل است و فرض این است که اسرائیل چرا فلان کار را کرد و بهمان کار را نکرد. منظور از "فرض" در اینجا چیزی نیست جز بحث در باب یک طرف و ثابت گرفتن طرف دیگر یا خواهان تغییر شدن در سویی و ثبات در سویی دیگر که به وضوح سیاست یک بام و دو هوایی است. در اینجا مایلم چند فرض مغفول و معطل مانده را نسبت به موقعیت فلسطینی ها مطرح نمایم.

بیماری های افلاطونی عطا الله مهاجرانی


من اخیرا متوجه شدم عطا مهاجرانی شدیدا در اظهارات و تحلیل های خود از صفت "طبیعی" یا قیدهای آن رنج بسیار می برد. به نظر می رسد که او نیز دچار بیماری های افلاطونی رهبر پیشین انقلاب است. عطا مهاجرانی به عنوان فردی که نمی تواند در همین جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه دهد، سعی داشت در برنامه پرگار بی بی سی در مورد خشونت های انقلاب، از سخنان تاریخی روح الله خمینی دفاع کند. موضوع  سخنان خمینی است مورخ 27 مرداد 58 که در تاریخ ایران به مضمونی بسیار معروف و فراموش ناشدنی بدل شده.

چرا در ایران رشته فلسفه حذف می شود؟


اینجا، فلسفه در اختناق است؛ و اینجا فلسفه، در اختناق است. کار از رهبر جمهوری اسلامی و محمدرضا نقدی گذشته و حالا «احمد احمدی٬ دبیر کارگروه فلسفه شورای تحول و ارتقای علوم انسانی هم پیشنهادی مبنی بر حذف رشته فلسفه از مقطع کار‌شناسی مطرح کرده است.» باز هم پای شکسته علوم انسانی در ایران به میان آمد. یک معلمی داشتیم می گفت وقتی از علوم انسانی می ترسند، حتما این علوم در جامعه تأثیر دارند. البته من هم قبول دارم، ولی مهمتر اینه که چه تأثیری؟ احمدی گفته است: «دانشجوی مقطع کار‌شناسی رشته فلسفه بعد از اتمام چهار سال تحصیل نه می‌تواند معلم معارف شود و نه می‌تواند شغل مناسبی پیدا کند»، «او گفته به همین علت رشته فلسفه از این مقطع حذف خواهد شد.»